!!! از هر جایی سخنی
خدایا، دلی مهربانترم ده و روانی روشنتر تا به مهر و مردمی پردازم و دلهای مردمان را شاد سازم.
میرحسین موسوی : به نام پدر محمود احمدی نژاد : مرد عوضی محسن رضایی : شاید وقتی دیگر مهدی کروبی : اگه می تونی منو بگیر شورای نگهبان : دستهای آلوده مجلس شورای اسلامی : سکوت بره ها مجلس خبرگان : مدرسه پیرمردها زهرا رهنورد : همیشه پای یک زن در میان است ستاد میرحسین : اینجا چراغی روشن است آرای موسوی : کلاغ پر آرای احمدی نژاد : ده رقمی! شب انتخابات : وقتی همه خوابیم تقلب : به همین سادگی مناظره ها : خروس جنگی شب های منتهی به انتخابات : در شهر خبری نیست، هست محمد علی ابطحی : بی وفا محتشمی پور : دستهای خالی فاطمه رجبی : گیس بریده تهران پس از انتخابات : شهرآشوب مشایی : یک بوس کوچولو پلیس ضد شورش : دیوانه ای از قفس پرید بروبچ سبز : قلبهای نا آرام هاشمی رفسنجانی : عزیزم من کوک نیستم رادان و احمدی مقدم : قتل آنلاین ستاد کروبی : بی پولی سید محمد خاتمی : مردی که زیاد می دانست مصباح یزدی : پدر خوانده طرفداران دکتر رضایی : تردید محمد نوری زاد : کیمیا بهزاد نبوی : رسم عاشق کشی کابینه دولت دهم : مدرسه موشها صفار هرندی : موج مرده شهیدان جنبش سبز : بچه های ابدی جنبش سبز : بچه های آسمان حوادث بعد از انتخابات : اعتراض روزنامه کیهان : ایستگاه متروک محسنی اژه ای : دندان مار الهام و رجبی : کلاه قرمزی و سروناز سعید مرتضوی : شارلاتان سید محمد خاتمی : متولد ماه مهر نخل عمري دراز دارد واز آنجايي كه در كهنسالي نيز ثمره خوبي ميدهد، مظهر طول عمر و كهنسالي توام با سلامتي است. ... بقیه در ادامه مطلب . . . این شب جمعه بیا رحمی به ما کن ای گدا ثروت کشور پس از آخوندها نزد شماست کارمندم من، رئیسم رشوه گیرد مستقیم دانه دانه مرده هایت را بیامرزد خدا نور بر قبر عزیزانت ببارد یک به یک آبروداری ندارد راه غیر از خودکشی یا مرا از خجلت فرزند و زن بیرون بیار همسرم بیکار شد چون مقنعه با خود نداشت این گرانی بشکند ما را رکورد اندر کمر این ستم بر کشور دارا و ملک کورش است قیمت نان را ببین و نرخ گندم را بسنج با تصدق از دو جانب می شود رفع بلا آبرویم بشکه بشکه رفت زینجا تا هلند حق ما را لطفاً از این چرتکهاندازان بگیر آستان قدس را دارند باهم می خورند من که اهلش نیستم سرکار اگر داری تماس خان رفسنجان و سلطان جماران را ببین راستی کی میروی در حلقه ی روحانیون؟ یک ملافه دور سر، یک مشت آیه روی لب چه فرقی میکنه بهار باشه یا تابستان یا پاییز یا زمستان ! چه فرقی میکنه هوا سرد باشه یا گرم، سردت بشه یا گرمت ! چه فرقی میکنه تو گرمای آفتاب کنار یه آسمون خراش راه بری یا تو کوچه پس کوچه های یه روستا تو دل شب ! چه فرقی میکنه اسمت چیه، کی هستی، اهل کجایی و دینت چیه ! چه فرقی میکنه چه پرنده ای تو خونَت داری، چه گلی تو گلدونت ! چه فرقی میکنه سر هر چهارراهی که می رسی کدوم طرف بری ! اصلاً چه فرقی میکنه . . . ! وقتی . . . . . ! خوش به حال تکه سنگ . . . ! به نقل از روزنامه امین یزد خــداي خوبـــــم... اگر تــنهاترين تــنهاها شوم باز تو هستي! آري ، تو كه از پدر و مادر بر من مهربان تري! اي عزيز ماندني ، اي ناب سخت ياب! تو يگانه شاهد شريفي بر لحظه لحظه هاي رنج من. اي خوب خواستني ؛ اكنون دستان دردمند و نيازمند خويش را بر آستان نيلوفرينت مي گشايم و براي همسايه مان كه نان ما را ربود ؛ نان براي ياراني كه دل من را شكستند ؛ مهرباني براي عزيزاني كه روحم را آزردند ؛ محبت و براي خويشتن خويش ؛ آگاهي عشق ، عشق و عشق مي طلبم! آميـــــن... وقتي تمام پنجره ها بسته مي شوند گويي پرندگان قفس خسته مي شوند مثل هزار دفعه ديگر دوباره باز فرياد رستن از خفقان مي كنند ساز با صد هزار ناله و با صد هزار درد با يك شعار منجمد وديدگان زرد جانم نمي شود سخن از اقتدار زد با درهاي بسته دم از اعتبار زد آري صداي ناله به صياد مي رسد فرياد در خرابه به فرياد مي رسد وا مي كند دو يا سه دريچه مقابلت از صد هزار پنجره ي بسته در دلت دلخوش كند تو را به همين يك،دو پنجره خاموش كند به همين مكر اين حنجره يا با خيال دانه تو را خام مي كند آري به اين بهانه تو را رام مي كند وقتي جزاي يوسف گمگشته چاه نيست در پشت پنجره ميله پر زدن اشتباه نيست شايد نشسته اي نكند پرپرت كنند يا دار محكمه نكند در سرت كنند در پرده ي قفس كه نيازي به بال نيست پس علت خموشي اين اجتماع چيست؟ پرواز كن اگرچه فضاي قفس كم است فرياد كن اگرچه تو را هم قفس كم است حرکت از این بیش شتابان کنیم ولوله در ولوله باران کنیم جنگل و شهر و ده و کوه و کمر از نفس خویش شکوفان کنیم دانه ی هر گل که تو پرپر کنی باز بکاریم و دو چندان کنیم پای بکوبیم و برآریم دست خنده زنان ترک سر و جان کنیم حرکت از این بیش شتابان کنیم ولوله در ولوله باران کنیم روشن از ایمان به طلوعی غریب چوبه اعدام چراغان کنیم دل چو به پیمان خدا داده ایم سر گرو حرمت پیمان کنیم تا تو بدانی که چه ما کنیم هر چه تو گفتی نکنید آن کنیم حرکت از این بیش شتابان کنیم ولوله در ولوله باران کنیم آتش پنهان درون را برون از دل خاکستر ایران کنیم شعله بگیریم از این آتش و مشعل تاریخ فروزان کنیم حرکت از این بیش شتابان کنیم ولوله در ولوله باران کنیم باز بسازیم بنایی دگر ساخته ای هر چه تو ویران کنیم خواب و خیال خوشت آشفته ایم بیش از این نیز پریشان کنیم می شنوی، می شنوی، این تپش طبل ماست پاشو ببین که چه طوفان کنیم حرکت از این بیش شتابان کنیم ولوله در ولوله باران کنیم مهرورزان زمان های کهن هرگز از خويش نگفتند سخن که در آنجا که" تو" يی بر نيايد دگر آواز از "من"! ما هم اين رسم کهن را بسپاريم به ياد هر چه ميل دل دوست، بپذيريم به جان، هر چه جز ميل دل او ، بسپاريم به باد! آه ! باز اين دل سرگشته من ياد آن قصه شيرين افتاد: بيستون بود و تمنای دو دوست. آزمون بود و تماشای دو عشق. در زمانی که چو کبک ، خنده می زد " شيرين" ، تيشه می زد "فرهاد"! نه توان گفت به جانبازی فرهاد : افسوس، نه توان کرد ز بيدردی "شيرين" فرياد . کار "شيرين" به جهان شور برانگيختن است! عشق در جان کسی ريختن است! کار فرهاد برآوردن ميل دل دوست خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن خواه با کوه در آويختن است . رمز شيرينی اين قصه کجاست؟ که نه تنها شيرين ، بی نهايت زيباست : آن که آموخت به ما درس محبت می خواست : جان چراغان کنی از عشق کسی به اميدش ببری رنج بسی . تب و تابی بودت هر نفسی . به وصالی برسی يا نرسی! سينه بی عشق مباد!! فرزندان من،وستان من!اكنون به پايان زندگی نزديك
گشتهام. من آن را با نشانههای آشكار دريافتهام.وقتی درگذشتم مرا خوشبخت
بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر
باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بختيار بودهام. هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم
امروز نيز احساس نمیكنم كه از هنگام جوانی ناتوانترم.من دوستان را به
خاطر نيكويیهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام.زادگاه
من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز میگذارم.
اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر
داشتم. بقیه در ادامه مطلب... بقیه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
خیر امواتت به ما چیزی عطا کن ای گدا
پس به ما خمس و زکاتش را روا کن ای گدا
من ندارم موقعیت، اعتنا کن ای گدا
سعی در آمرزش این مرده ها کن ای گدا
پول برقش را به اینجانب ادا کن ای گدا
چشم خود را جانب آمار واکن ای گدا
یا برای من هم اعلام عزا کن ای گدا
تف به این قانون و آن حجب و حیا کن ای گدا
من گدا گشتم، تو رحمت بر خدا کن ای گدا
رحم بر دارای اجباراً گدا کن ای گدا
پرسش از وضع نخود با لوبیا کن ای گدا
هم ز من هم از خودت رفع بلا کن ای گدا
تو حساب پورسانتش را جدا کن ای گدا
سهم خود بردار و باقی را رها کن ای گدا
رو از آنها خواهش شمش طلا کن ای گدا
صحبتش را با علی-موسیالرضا کن ای گدا
شکوهشان را با شهید کربلا کن ای گدا
کم کمک فکر عروج و ارتقا کن ای گدا
خویشتن را قاطی آل عبا کن ای گدا
جانب واشینگتن و لندن دعا کن ای گدا



غم از قلبم هزارون ساله دوره
الهی نشکنه قلب من و تو
که هر کی عاشقه . قلبش بلوره
نگاهم کن . نگاهم با نگاهت قصه ها داره
نگاهم کن که چشمت قصه های آشنا داره
برای من تو خورشیدی . تو نوری
تو دریایی که سر تا پا غروری
بمون با من که قلب من نمیره
کنار تو دلم آروم بگیره
دلم افسانه ای جز عشق پاک ما نمیدونه
که تنها عشقه . اون افسانه خوبی که میمونه
![]()




ادامه مطلب
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد کردار پاک
چه شد ملک ايران زمين
کجايند مردان اين سرزمين
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر مستتان . . .
ادامه مطلب





