تبليغاتX
!!! از هر جایی سخنی

!!! از هر جایی سخنی

خدایا، دلی مهربانترم ده و روانی روشنتر تا به مهر و مردمی پردازم و دلهای مردمان را شاد سازم.

 

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

Creativity in Fruits

نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط Sakhon| |


 

باسمه تعالی

گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی ....
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی
است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرتهای تنگ به تن می کند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفندنیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی 
گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت
نکند چون او با پتروس چت می کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش
نشسته بود و چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت
او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که سد تا چند
لحظه ی دیگر می
 شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما
کوه روی ریل ریزش کرده بود .ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما
حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در
آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به
سنگ ها
 برخورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند .
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور
بود .الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان
ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد

او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد .
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد .
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر
فروخت .اما او از چوپان
 دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان
دروغگو دارد به همین دلیل است که دیکر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.



نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط Sakhon| |


قبل از ازدواج

مرد: آره، ديگه نمی‌‌تونم بيش از اين منتظر بمونم

زن: می‌‌خواهى من از پيشت برم؟

مرد: نه! فکرش را هم نکن

زن: منو دوست داری؟

مرد: البته!

زن: آيا تا حالا به من خيانت کردی؟

مرد: نه! چرا چنين سوالى می‌‌کنی؟

زن: منو مسافرت می‌‌بری؟

مرد: مرتب!

زن: آيا منو می‌‌زنی؟

مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم !

زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟


.

.

.

 


: بعد از ازدواج

 متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوانيد !!!




نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط Sakhon| |


عاشق از هرچی سیر بشه از عشق سیر نمی شه.

اگر بدی را با بدی جواب بدهی بدتر جوابمیگیری.

نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط Sakhon| |


*
*
*
*
*
*
*